X
تبلیغات
نماشا
رایتل

مرتبه
تاریخ : پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389

فردی که سبیل های پرپشت و تابیده ای داشت از کوچه می گذشت. بچه ای را دید که چاقویی از نوع چاقوهای معروف آن روز در دست داشت با خود فکر کرد که چگونه چاقو را از بچه بگیرد. بادی بر سبیل خود انداخت و چشم ها را برافروخت و به صورت بچه خیره شد که بدین وسیله بچه بترسد و چاقو را بیندازد  و فرار کند. بچه به او گفت: نترس گوشت را نمی برم. مرد سبیلش را در دهان گرفت و فورا از آنجا دور شد.




طبقه بندی:
ارسال توسط ---

قالب وبلاگ