X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1389

پس از اوجگیری ستیزهای قبائلی آریائیان، و زمانی که کاویها در همه جا با یکدیگر در جدال برای تشکیل اتحادیه های بزرگ بودند وآرامش و امنیت جوامع آریائی سلب شده بود، زَرت اوشتره پسر پوروش اسپه ازخاندانِ اسپیتامه در خوارزم (شمال ازبکستانِ کنونی ) ظهور کرد وپرچم مبارزه با جنگ و زیاده طلبی را برافراشت. زَرت اوشتره به معنای شتر زرین است. شتر در خوارزم و بیابانهای آسیای میانه یک حیوان بسیار مفید به شمار می رفت زیرا سواری بود، بارکش بود، شیر برای تغذیه می داد، از گوشتش تغذیه می شد، از پشمش پوشاک و چادر ساخته می شد، و از پوستش فرش و سپر و ابزار می ساختند و به این علتها انسانها برای شتر ارج و منزلتی قائل بودند، و برای فرزندانشان اسم شتر را با پسوندهای زیبا برمی گزیدند، و یکی ازاین نامها « زرت اوشتره » به معنی شتر زرین را پوروش اسپه برای فرزند خود برگزیده بود.

اسب نیز چون یک حیوان سودمند بود، نام فرزندانشان را به آن پیوند می زدند. نامهایی که پسوند اسب دارند (ویشت اسپه، اورونت اسپه، جام اسپه، پوروش اسپه، کرش اسپه)، « اسب » همه منسوب به اسب هستند . برای گاو نیز آریائیان احترام خاصی قائل بودند، زیرا هم شیر می داد، هم زمین را شخم می زد هم بار می برد هم ازگوشتش تغذیه میکردند هم از پوستش پوشاک وکفش و فرش میساختند. به همین دلیل برای انتخاب نام فرزندانشان انتساب به گاو نیز میمون و خجسته تلقی می شده، و ما در ایران به نامهائی برمی خوریم که با نام گاو پیوند خورده است، مانند گائوماتا که نام معروفترین اصلاح طلب تاریخ باستان است . گائومادپان (به عربی قمادبان ) نام یک ایرانی نامدار مدینه دردهه سوم هجری است که نامش را درجریان ترور خلیفة دوم - عمر – می شنویم . از آنجا که سگ درمیان ایرانیان جانور پسندیده ای بود برخی از نامهای ایرانی به این جانور نیز منسوب است، و ما نام  اسپکه (سگ) را در میان نامهای فرمانروایان ایرانی قبائل اشکیدا (اسکیت) در شمال آذربایجان می یابیم. انتساب نام نوزادان به جانور یک رسم معمولی در میان عموم اقوام جهان بوده است. در عربی به نامهای اسد (شیر)، و فهد (یوزپلنگ) و شاهین زیاد برمی خوریم، و می دانیم که کلب (سگ) نیای بزرگ یکی از قبائل معروف عرب بوده است، و قبیله به همین نام خوانده شد و به همین نام قرن ها به زندگی ادامه داد و به کسی که عضو این قبیله بود کلبی (منسوب به قبیله کلب) می گفتند. برای نوزادان دختر نیز در ایران نامهای جانوران و پرندگان وگلها معمول بوده و بسیاری از آنها تا همین امروز نیز معمول است. وقتی مجموعه ای از این نامها را در کنار یکدیگر بگذاریم، دیگر دیدن اینکه نام زرتشت با شتر پیوند دارد هیچ شگفتی را برای ما ایجاد نمی کند، و به راحتی می توانیم قبول کنیم که زرت اوشتره به معنای شتر زرین است و معنای دیگری ندارد، و لازم نیست خیال کنیم که چنین نامی نمی تواند برازندة پیامبر بزرگ ایرانیان باشد.  دیاکونوف دربار ة نام زرتشت نظری درخور توجه دارد. او می گوید که نام زرتشت بهترین گواه این حقیقت است که او یک شخصیت تاریخی است و نه افسانه ای، زیرا اگر جز این بود می بایست برایش یک نام مقدس انتخاب می شد حال آنکه مؤسس آئین مسیحیت که یک شخصیت افسانه ای است نامش نیز متناسب با شخصیت او اسطوره ای است و اورا ایشوع به معنای نجات دهنده نامیده اند، در حالیکه نام زرتشت یکی از نامهای عادی و متداول ایرانی آن زمان بوده که نشان می دهد صاحب نام واقعا درتاریخ وجود داشته است. پژوهشگران تاریخ ایران باستان دربارة تاریخ و محل ظهور زرتشت اختلاف نظر دارند. گاهی او را تا شش هزار سال ق م به عقب می برند، وگاه او را معاصر داریوش بزرگ می دانند. در اوستای تدوین شده در عهد شاپور دوم ساسانی (قرن چهارم میلادی ) زرتشت را بنا بر روایات مغان آذربایجان اهل آذربایجان دانسته اند و زمان او را قرن هفتم یا ششم قم ذکرکرده اند. این روایت از آنجا ناشی شده بود که پس از سقوط شاهنشاهی هخامنشی آتورپاتیک (شهریار وقت ماد ) با اسکندر مقدونی کنار آمد و به سِمتِ شهریار بخش شمالی ماد منصوب شد، و ازآن پس آن بخش کشور به نام او منسوب گردید و آتورپاتیکان (آذربایجان) نامیده شد. پس از اسکندر نیز آذربایجان خودمختاریش را دربرابر سلوکی ها حفظ کرد و درنتیجه مغها و آتشکدة آذربایجان توانستند به حیاتشان ادامه دهند. اگر مناطقی در بیرون پارس دین ایرانی را در عهد سلوکی تاحدی حفظ کردند مردم آذربایجان بودند که مذهب خاص خودشان را داشتند یعنی دین مزدایسنا در آذربایجان شکل خاص آذربایجانی داشت و مبتنی بر مذهب بسیار کهنِ آذرپرستان (آتورپاتیکان =نگهبانان آذر ) بود. بعدها در عهد ساسانی مغان آذربایجان بیشترین سهم را دراحیا و تدوین آئین مزدایسنی ایفا کردند، و به همین علت هم بود که زرتشت را متعلق به خودشان دانستند و زادگاهش را آذربایجان قرار دادند و خودشان را ازنظر خاندانی به او منتسب کردند. علت اینکه زمان او را اواخر عهد مادها ذکرکرده اند باید در این نکته جستجو کرد که آئین زرتشت درعهد ماد توسط مبلغانی که از شرق فلات ایران به غرب رسیدند در آذربایجان و همدان رواج- و احتمالا رسمیت- یافت. البته روایت سنتی دربارة زمان و مکان ظهور زرتشت که مغان آذربایجان درقرن چهارم میلادی وارد اوستا کردند نمی تواند درست باشد زیرا بی تردید زرتشت متعلق به دورانی بسیار دورتر ازاین تاریخ بوده و به زمانی تعلق داشته که هنوز مهاجرت آریائیان به درون ایران آغاز نشده بوده است. محققان عقیده دارند که لهجه ای که گاتای زرتشت به آن سروده شده از لهجه های دوران بسیار دورتر اززمان مادهاست  و آبادیها و وقایعی که در گاتا ازآنها نام برده شده نشان میدهد که وقایع مربوط به زرتشت درشرق فلا ت ایران اتفاق افتاده است. ایرانیان از قرن نهم ق م به بعد در غرب فلات ایران با دولتهای عیلامی و آشوری آشنائی داشته اند، و اگر آنگونه که روایات مغان آذربایجان ادعا کرده زرتشت از اهالی آذربایجان می بود، اصولا او نیز می بایست از تمدن آشوری دارای اطلاع فراوانی می بود، و در چنین صورتی حتما می بایست اثر این آشنائی در کتاب او بازتاب می یافت. روایات مغ ها زمان زرتشت را تا قرن ششم ق م به جلو آوردند، و این زمانی بود که دولت ماد در اوج شکوه بود، و زرتشت نیز بنا بر این روایات نادرست در سرزمین اصلی دولت ماد زندگی می کرد . اگر چیزی از حقیقت در این روایات نهفته بود اصولا می بایست زرتشت در سروده هایش به دولت ماد و شاه ماد اشاره می کرد در حالیکه اصلا چنین چیزی وجود ندارد و درسخنان او هیچ نشانه ای از تشکیلات سیاسی زمان ماد به چشم نمی خورد . زرتشت از حکومتگران ایرانی با صفتهای «کاوی» و «کرپن» و «اوسیج» یاد می کند، و تنها فرمانروای مقتدری که او از او نام برده است ییما فرزند وی ونگهان (جمشید فرزند هوشنگ) است که قبلا گفتیم به دورانِ ماقبل مهاجرت آریائی ها به هند تعلق داشته است . او از جمشید به گونه ای یاد می کند که گویی اندکی پیش از او می زیسته و او خانواده اش را می شناخته است. نام آبادی هایی هم که زرتشت درگاتا آورده به هیچ وجه درردیف نامهائی که درسلطنت مادها وجود داشت نمی گنجد . روایات سنتی که می گویند زرتشت از آذربایجان به شرق کشور مهاجرت کرد ازنظر تاریخی هیچ اعتباری ندارد . خود زرتشت تصریح کرده که از آغاز کارش در خوارزم بوده و بعد هم به باختر (بلخ) رفته است وچه گواهی بهتر ازگواهی خود زرتشت است؟ منطقه ظهور زرتشت چنان از غرب ایران و از میانرودان وآسیای صغیر دور بوده که هیچ نامی از اقوامی که در این سرزمینها می زیسته اند به آن منطقه نرسیده بوده است. در اواخر هزاره دوم ق م تنها ارتباطی که مردم نواحی غربی فلات ایران با شرق فلات داشته اند روابط عیلامیها با آن ناحیه بوده که کاروانهای بازرگانی شان تا دوردست ترین مناطق شرق فلات ایران می رسیده و ساخته های تمدنی آنها را به آن مناطق حمل میکرده است. زرتشت حتی وقتی می خواهد از کشور عیلام یاد کند از آن به عنوان «اقلیم هفتم» و «خوانیرث» نام می برد و اشاره می کند که درآن سرزمین بی عدالتی حکمفرما است و فرمانش دردست انگره منیو (اهریمن) است و حاکمانش پیرو انگره منیو هستند. او کاویهائی که درصدد تشکیل اتحادیه جنگها به راه می انداختند را به شاهانی تشبیه می کند که در خوانیرث زندگی می کردند و اهورامزدا را نمی شناختند و دیواپرست بودند: شما دیواها ازجنس انگره منیواید وکسانی که ستایشگر شمایند نیز چنینند. شما دیرزمانی است که در خوانیرث دست به کارهائی می زنید که برهمگان معلوم است. شما فرمان می دهید وآن ها که توسط شما قدر و منزلت یافته اند بد می کنند و از فرمان اهورامزدا و درستکرداری دوری می جویند. شما مردم را ازخوشبختی دور داشته اید؛ زیرا که انگره منیو شما وگرهماهای فرمانبر شما را از نیکیها دور می دارد و به سوی پیروی از دروغ میراند تا بشریت را به نابودی بکشانید.

نام سرزمینهایی که در اوستا آمده هیچکدام در اسناد تاریخی وجود ندارد و بی تردید تا قرن ششم ق م این نامها به مرور زمان تغییر یافته بوده است. حتی از اقوامی مانند «سکا» و «داهه» که در قرن هفتم قبل از میلاد قبائل نیرومندی بودند که اولی درناحیة سیردریا (سیحون) و دومی در غرب خوارزم و بیابانهای شرق دریای خزر سکونت داشتند در سروده های زرتشت هیچ خبری نیست و او به جای سکاها از قوم «تورهیا» (توران) سخن می گوید . تورهیا آن بخش از آریائیان بودند که درقرنهای بعدی قبائل سکائی ازآنها منشعب شدند، و بخشی ازآنها مدتها بعد به درون فلات ایران مهاجرت کردند و ناحیه «سیستان» به نام آنها شناخته شد.

روایتهای عهد هخامنشی روزگار زرتشت را تا ٦٠٠٠ سال پیش از تشکیل دولت هخامنشی به عقب برده بوده اند. این روایات را که برخی از مورخین یونانی بنابر شنیده هایشان از ایرانیانِ آن زمان نقل کرده اند بهترین گواه بی اساس بودن روایت مغان ساسانی است که زرتشت را معاصر اواخر سلطنت ماد و اوائل سلطنت هخامنشی دانسته است. قابل قبولترین بررسیهائی که در بارة زمان زرتشت به عمل آمده ، نشان می دهد که زرتشت در دوره ای از قرنهای 13/12 ق م  در نواحی جنوبی دریاچه آرال در سرزمین خوارزم ظهور کرده است. برای اثبات ظهور او در خوارزم و دردوران ماقبل ماد چه دلیلی بهتر از سخنانِ خودِ زرتشت می تواند باشد که به روشنی صراحت دارد که اهل خوارزم است و فعالیت تبلیغیش را در خوارزم آغاز و در بلخ دنبال کرده است. یعنی اینکه خاستگاه زرتشت در جنوب دریاچة آرال بوده و اوج فعالیتهای تبلیغیش در بلخ بوده است.


طبقه بندی:
ارسال توسط ---

قالب وبلاگ