X
تبلیغات
رایتل

مرتبه
تاریخ : شنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1390



... مرد ناشایستی (بنام نبونید) به فرمانروایی کشورش رسیده بود. ... او آیین های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت. معبدی به تقلید از نیایش گاه ازگیلا برای شهر اور و دیگر شهرها ساخت. او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ... هر روز کارهایی ناپسند می کرد، خشونت وبد کرداری. او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت او با مقررات نا مناسب در زندگی مرد م دخالت می کرد اندوه و غم را در شهرها می پراکند. او از پرستش مردوک خدای بزرگ روی برگرداند. او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه ای ساکنان شهر را آزار می داد. او با کارهای خشن خود مردم را نابود می کرد ... همه مردم را. از ناله و دادخواهی مردم، انلیل خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند ( منظور آبادانی و فراوانی و آرامش ).  مردم از خدای بزرگ می خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانه شان رو به ویرانی می رفت توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به بابل بازگردند.  ساکنان سرزمین سومر واکد مانند مردگان شده بودند مردوک به سوی آن ها متوجه شد و بر آنان رحمت آورد. مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام کوروش پادشاه انشان را برخواند از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.  او تمام سرزمین گوتی و همه مردمان ماد را به فرما نبرداری کوروش درآورد. کوروش با هر سیاه سر (منظور همه انسان ها) دادگرانه رفتار می کرد.  کوروش با راستی وعدالت کشور را اداره می کرد. مردوک خدای بزرگ با شادی از کردار نیک واندیشه نیک این پشتیبان مردم خرسند بود.  بنابر این او کوروش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد. در حالیکه خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی داشت.


لشکر پرشمار او که همچون آب رودخانه ها شمارش ناپذیر بودند آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره می سپردند.  مردوک مقدر کرد تا کوروش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او نبونید شاه را به کورش سپرد.  مردم بابل، سراسر سومر و اکد و همه فرمانروایان محلی فرمان کوروش را پذیرفتند از پادشاهی او شادمان شدند و باچهره های درخشان او را بوسیدند. مردم سروری او را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان، پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه کوروش، شاه بزرگ، شاه انشان، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ شاه انشان، از دودمانی که همیشه شاه بودند و فرمانروایی اش را بل ( خدا) و نبو گرامی می دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم. همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دلهای پاک مردم بابل را بسوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

وضع داخل بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم نبونید مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود. کاری که در خور آنان نبود. من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مر دم در پرستش خدای خود آزاد باشند. فرمان دادم که هیچکس مردم شهر را نیازارد و به دارایی آنان دست یازی نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد. او بر من، کوروش، که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسر من و همچنین بر همه سپاهیان من برکت ومهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مردوک همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند. همه پادشاهان سرزمین های جهان از دریای بالا تا دریای پایین ( دریای مدیترانه تا خلیج پارس) همه پادشاهان آموری، همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند از ... آشور تا شوش. من شهرهای آگاده ، اشنوا، زمبان، متورنو، دیر، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آن سوی دجله که ویران شده بود از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم. همچنین پیکره خدایان سومر واکد را که نبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود به خشنودی مردوک به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دلها شاد گردد. باشد خدایانی که آنان را به جایگاه های مقدس نخستینشان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. باشد که سخنان پربرکت و نیک خواهانه برایم بیابند. باشد که آنان به خدای من مردوک بگویند ((کوروش شاه)) پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه بی گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل پادشاه را گرامی می داشتند و من برای همه مردم جامعه ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.

... باروی بزرگ شهر بابل را استوار گردانیدم ... دیوار آجری خندق شهر را که هیچیک از شاهان پیشین با بردگان به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند ... به انجام رسانیدم. دروازه هایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب سدر و روکشی از مفرغ ... برای همیشه.




طبقه بندی:
ارسال توسط ---

قالب وبلاگ