X
تبلیغات
نماشا
رایتل

مرتبه
تاریخ : یکشنبه 30 مرداد‌ماه سال 1390


فیلم دیگری در ژانر خشونت در خیابانی از محرومترین مناطق ایران تولید شده است. شاید این فیلم به زودی راه خود را از روستایی در کهگیلویه و بویراحمد به خانه های شما بیابد. فیلمی که یک پای قطع شده را نشان میدهد با شلوار جین و کفش کتانی و نوجوانی که بر روی زمین نشسته و باقیمانده پای قطع شدهاش را با دست بالاتر از سطح زمین گرفته است.


روزنامه روزگار نوشت : سامان راستینه قربانی یک اختالف طایفه ای و عشیره ای بود که این اختالف آنها در یک سال پیش منجر به یک نبرد تمام و کمال بین دو طایفه شده بود. نه عموی سامان، نه برادرش، نه یکی از بستگان دورش و نه حتی نفر اول شورای شهر منشأ و دلیل این درگیری را نمیدانند.


 پایی که امروز در بیمارستان شهید رجایی شیراز بعد از پس زدن پیوند دوباره از بدن سامان جدا شد، فقط فهمید قربانی یک انتقام شده است. پارسال در چنین روزهایی روز هفتم مرداد سال پیش نبردی که کسی دلیل آن را نمیداند یا میداند و نمیگوید. منجر به درگیری مسلحانه در روستایی در پنج کیلومتری دهدشت از توابع کهگیلویه و بویراحمد شد.

 به گفته خانواده راستینه زمانی که قرار بود طایفه مقابل حمله کنند، ریش سفید عشیره زنان و کودکان را در خانهای جمع میکند و سامان که آن روز 15 سال بیشتر نداشت با سالحی در دست پست نگهبانی از این خانه را میگیرد.

رگیری با سالح گرم ادامه پیدا میکند تا اینکه تیری به پای یکی از سربازان طرف مقابل میخورد. گلوله در پای او میماند و به دلیل عفونت قطع میشود. قوه قضائیه رای به پرداخت 18میلیون دیه میدهد ولی شاکی اصرار به قصاص دارد. رستم عزیزی شهردار دهدشت که به تازگی از این سمت استعفا داده است، با ریش سفیدان و معتمدان محلی طی جلساتی طرفین دعوا را آرام میکنند. غائله فروکش میکند اما خانواده مقابل همچنان قصاص را حکم عادلانه ای میدانستند که باید اجرا میشد. عزیزی انتظار نداشت این پرونده در نهایت با چنین خشونتی ادامه پیدا کند. او در گفتوگو با روزگار اصرار دارد این شهر و مردم نباید متهم به خشونتگری شوند: این اتفاقات در تهران و در دیگر شهرها هم میافتد. ما همه تالشمان را برای خاتمه این دعوا کردیم. متاسفانه تعصبات قومی و قبیلهای و روحیه جسور و جنگاور مردم در کنار جوانی کار دستشان میدهد و یک درگیری دونفره به سرعت تبدیل به یک نزاع دستهجمعی مسلحانه میشود. انتقام با آخرین متد پزشکی جنایت قطع عضو یا قصاص شخصی سه روز پیش توسط سه برادر و یکی از پسرعموهایشان اجرا شد. سامان برای گرفتن کارت ملی از روستای خود خارج شده است که به این چهار نفر برمیخورد. آنها از او میخواهند سوار ماشین شود تا او را به روستا برسانند. آنها یک سال بود نه درگیری با هم داشتند و نه البته رابطه دوستانه و تعاملی. سامان این تعارف را رد میکند که یکی از سرنشینان ماشین با چوبی به سر او میکوبد و سه نفر دیگر او را سوار ماشین میکنند و روی او مینشینند تا به محل خلوتی
برسند. آنها ران سامان را طبق یک متد حرفهای و پزشکی با شلنگ کولر میبندند تا خونریزی باعث مرگ سامان نشود و جریان پا از خط قرمز عدالت فراتر نگذارند. پای سامان را با ساطور و قمه قطع میکنند و او را با پایی قطع شده و دستی که در برخورد با قمه زخمی شده رهامیکنند. مردم سر میرسند و طبق معمول یک نفر فیلم میگیرد و سامان خود به خانواده اش زنگ میزند و جریان  را اطلاع میدهد.

خانواده راستینه در بیمارستان فرزند نوجوانشان را میبینند. سامان 12 ساعت را در اتاق عمل برای پیوند پایش میگذراند. عمل نتیجه ای نمیدهد و پای او دوباره از تنش جدا میشود. سجاد عموی سامان است. او با شرح ماجرا میگوید ما به دنبال عدالتیم. یک نفر از این چهار نفر دستگیر شده اند و سه نفر دیگرشان فراری هستند. آنها وقتی پای سامان را قطع میکردند گفته اند این کار هم شرعی است و هم قانونی، دولت باید این کار را میکرد و حالا که نکرد خودمان زحمتش را میکشیم.

البته به نظر نمیرسد قانون هیچ وقت چنین حکمی را صادر میکرد. عدم رسیدگی به پای گلوله خورده منجر به قطع عضو شده بود. از سوی دیگر در نه دادگاه و نه مدارک پلیس هیچگاه مشخص نشد که گلوله از سلاح چه کسی شلیک شده است.

طایفه مقابل هم مدعی بودند که پدر سامان گلوله را شلیک کرده است. عموی سامان بارها شاهد چنین نزاعهایی بوده است اما مدعی است چنین قساوتی در درگیریهای محلی بی سابقه بوده است. همه اینها یک طرف، این بچه روزه بود. با زبان روزه این بال را سرش آوردند. سالحهای بیمجوز عزیزی ریاست شورای شهر و سمت معاونت در شورای عالی شوراهای ایران دارد. او هنوز از اینکه اختالفی که به مصالحه رسیده بود به چنین سرنوشتی گرفتار شده، شوکه است. به گفته او سلاح هایی که در روستاها وجود دارد همگی قاچاق و بدون مجوزند.
 تعداد محدودی سلاح بامجوز در اختیار عشایر است که صرفاً به دلیل زندگی عشایری و برای مقابله با حیوانات درنده در اختیار تعداد محدودی قرار میگیرد مطرح میکند: خواهش عزیزی دغدغه خود را مجددامیکنم این نکته را ندیده نگیرید که مردم این خطه جزء دلاوران و سلحشوران ایران هستند. جسارت و غیرت این مردم بود که باعث شد بالاترین حضور را در جبهه های جنگ داشته باشند.

جسارت و شجاعت از ارزشهای این طایفه هاست و نباید کارکرد مثبت این  ارزشها را ندیده گرفت. به زعم او عدم تخصیص اعتبارات فرهنگی در کنار رشد 90 درصدی شهرنشینی در این مناطق است که دردسرساز شده است: ما تحقیق کردیم و دیدیم در هر روستا و محله ای که یک فرهنگی، یک معلم باتجربه و یک مسجد یا روحانی معتمد وجود دارد چنین مواردی رخ نمیدهد و اختلاف به زودی منجر به صلح میشود.

دولت در این روستاها امکانات زیرساختی و رفاهی مثل آب و برق و تلفن داده است اما امکان فرهنگی هنوز وجود ندارد. عزیزی منشاء اختالفات عشیره ای در این مناطق را در بیشتر موارد اختالفات ملکی میداند و دیگری تضاد خرده فرهنگی و تعصبات قومی است که گاه به چنین خشونتهایی منجر میشود. منبع مطلعی در شهر، از اقوام هر دو طایفه در تماس با دفتر روزنامه موضوع را گزارش داد. او آرشیوی از روزنامه ها در اختیار دارد، از میان چندین روزنامه و سایتی که میشناسد روزگار را انتخاب میکند. او نخواست نامش را بگوید، اما دغدغهای او را واردار به این کار کرد. دغدغه داشتن محلی امن: رسانه ها توجه نمیکنند. انعکاس اینها مسوولان را حساس میکند تا نسبت به امنیت و زندگی مردم شهر مسوولانه تر عمل کنند.مسوولان نیروی انتظامی در انتظار تصویب غیرقانونی بودن حمل سالح سرد هستند، سالح گرم غیرقانونی سر از جاهایی درمیآورد که حتی اسمش هم به گوش بسیاری از مسووالن نخورده است. خشونت جاری و عریان از شهری  به شهری دیگر خودش را نشان میدهد. خشونت در تور ایرانگردی مشغول خوشگذرانی است.






طبقه بندی:
ارسال توسط ---

قالب وبلاگ