X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

مرتبه
تاریخ : پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389

حسین بن منصور حلاج، از نامی ترین عارفان وارسته است. حلاج در دوازده سالگی قرآن کریم را از حفظ کرد و به کسب علوم پرداخت. سپس به بصره رفت و در مدرسه حسن بصری رموز تصوف را آموخت. حلاج در طول مدت عمرش بین بغداد و بصره و اهواز و خراسان در حرکت بود و با صوفیان ظاهربین به مخالفت برمی خاست. به حلاج بهتان بستند که شعبده باز است و کفر می گوید و در شورش بغداد نقش داشته و حکم قتلش را از مقتدر خلیفه عباسی گرفتند و در بغداد به فجیع ترین وضعی بردارش کردند. نخست، دو دستش را بریدند، حلاج خنده ای کرد. گفتند: علت خنده ات چیست؟ گفت: دست از آدمی بسته، جدا کردن آسان است. پس دو دست بریده خون آلود را بر روی در مالید و خون آلود کرد. گفتند: چرا چنین کردی؟ گفت: خون بسیاری از من رفته است. دانم که رویم زرد شده و شما فکر می کنید زردی من از ترس است. خون بر رویم مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه مردان، خون ایشان است. آن گاه چشمهایش را درآوردند، سپس زبانش را بریدند و در شامگاه که سرش را می بریدند حلاج در میان سر بریدن تبسمی کرد و جان داد. سپیده دم همان شب پیکرش را به آتش کشیدند و خاکسترش را به دجله ریختند. در فرهنگ عامیانه وقتی از پایداری و استقامت کسی سخن می گویند گفته می شود: «چند مرده حلاجی؟» یعنی ببینیم تاب و توان تو چقدر است.





طبقه بندی:
ارسال توسط ---

قالب وبلاگ