X
تبلیغات
نماشا
رایتل

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1389

شاه عباس صفوی برای تفریح، تنبل خانه ای ساخت و دستور داد که تنبلها را در آنجا نگهداری کند و لوازم زندگیشان را تهیه کنند. رفته رفته عده ی سکنه تنبل خانه زیاد شد. به حدی که هم جا تنگ شده بود و هم مخارج زیاد. شاه به مشاور خود گفت: برای کم کردن عده ی تنبلان چاره ای بیاندیش. مشاور گفت که برای تشخیص تنبل های حقیقی از تنبل نماها، همه را به حمامی ببرند و در و منافذ حمام را ببندند و آتش حمام را به تدریج زیاد کنند تا به حد سوزندگی برسد. ناچار تنبلها تاب حرارت را نمی آورند و از حمام بیرون می روند و تنبل حقیقی کسانی اند که تا به آخر در حمام می مانند و از شدت تنبلی بیرون نمی روند. شاه این راه حل را پسندید و دستور داد آن را اجرا کنند. در نتیجه تمام تنبلها از حمام فرار کردند. فقط دو نفر باقی ماندند که روی سنگهای سوزان کف حمام خوابیده بودند. یکی ناله می کرد و می گفت: آه سوختم. دیگری که از شدت تنبلی حال ناله و فریاد هم نداشت، با صدای ضعیف می گفت: بگو رفیقم هم سوخت.




طبقه بندی:
ارسال توسط ---

قالب وبلاگ