X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 18 مهر‌ماه سال 1390


سلامت نیوز : دنیای غریبی است آقا ... دراین مملکت عده ای 3000 میلیارد اختلاس می کنند و کمی آنطرف تر «رضا» در عنفوان جوانی بخاطر بی پولی از درد به خود می پیچد.
آقای رئیس جمهور درابتدای مهرماه از دانش آموزان پرسیده : اگر بجای رئیس جمهور بودید چه می کردید؟ .... و دختر رضا درجواب این پرسش نوشته است : اگر بجای آقای رئیس جمهور بودم ، اولین کارم این بود که دست و پای پدرم را به او پس می دادم!!


دخترک امروز از من پرسید :‌یعنی نامه ام رامی خواند؟! ... و من نتوانستم جوابش را بدهم.


رضا 39 سال سن دارد. دو سال قبل براثر سانحه برق گرفتگی (11000 ولت) به فلاکتی گرفتار آمد که در عکس می بینید ... شرکتی که رضا در استخدامش بوده توانسته خود رااز پرداخت خسارت به او رها سازد... آنها راههایی را بلد بوده اند که (رضا) هنوز هم به درک آن نرسیده ... است.

در این دو سال چه برخانواده رضا رفت ؟... وقتی که 11 عمل جراحی را شاهد بودند ... بخدا سوختند. همه شان سوختند ..... مثل رضا

پدرش که کارگر بازنشسته راه آهن است تنها مایملک اش از این دنیا که در یک خانه دو اطاقه خلاصه شده بود را فروخت و خرج فرزندش کرد و خودش به فلاکتی باور نکردنی به اجاره نشینی در دورترین نقطه شهر رفت.

پیرمرد ، حالا مجبور است درخیابان های شاهین شهر و با اتومبیلی که همشهریان از سر دلسوزی دراختیارش می گذارند بدنبال مسافر بدود بلکه از پس مخارج درمان دردهای فرزندش که زیرگوشش ناله های جگرخراش می کند برآید ... اما نمی آید.


کلیه های (رضا) دارد عفونت می کند. عروق اش تاب گردش خون از دست می دهند. استخوانهایش مرتب رشد می کنند واز زیر پوست بیرون می زنند...

آنوقت وقتی در روزنامه می خوانم که دراین مملکت افرادی 3000 میلیارد تومان اختلاس می کنند آنهم درحالیکه (رضا) پول خرید 4 دانه کپسول ضد چرک را ندارد ، جان به سر می شوم.

باری ... دولت فخیمه در ارتفاعات و قلل گام می زند و از مدیریت جهان سخن می گوید اما (رضا) در پست ترین نقطه عمیق زندگی ، پایی ندارد تازندگی ساده خود را گام بزند و زندگی محقرش رامدیریت کند.
آقا ... کجا داریم می رویم ؟

دانشکده توانبخشی تهران برای پروتز دست و پای رضا فاکتور صد میلیونی صادر کرده و مدیر بهزیستی قول داده اگر مسئولان بالاتر قبول کنند 2 میلیون تومان آنهم پس از طی مراحل قانونی و بلند و کوتاه شدن آدمی مثل رضا که پا ندارد (شاید) به او کمک نماید.

بسیار خوب ، این از کرامت دولت کریمه ، دولتی که می گویند رئیس جمهور محترمش برای رفاه مردم شبها خواب ندارد. به آمریکا می رود تا حقوق امثال رضا را از شکم استکبار جهانی استیفاء نماید... اما می پرسم ما – مردم – در کجای این قصه قرار داریم؟ مایی که مسلمانیم و درد و رنج آدمیان را باعینک نوعدوستی قواره می کنیم.

با شما هستم : حاج آقا... حاج خانم ... آیا می توانید یک گل لبخند به دختر بچه ای که پدرش دست و پا ندارد هدیه کنید؟

رضا می گوید : بنویس من از کسی پول نمی خواهم... اگر کسی قصد کمک دارد هزینه پروتز دست وپایم را بپردازد تا وقتی دخترم در عالم بچگی می پرسد : پس کی دست و پایت برمی گردند تا مرا مثل بچه های دیگر به پارک ببری؟... جوابی داشته باشم.

این روزها ، رضا ، در آغوش کشیدن فرزندش را یک (رویا) می داند. بیائید به رویای ساده (رضا) جامه عمل بپوشانیم.

به قدر مسلمانی خود...






طبقه بندی:
ارسال توسط ---

قالب وبلاگ